آیا استفاده از دارودرمانی برای مشکلات روانی می تواند مفید باشد؟

0

یکی از مهم ترین دغدغه ها و چالش های اتاق درمان برای درمانگرها این است که بخواهند مراجع را به مصرف دارو مجاب کنند. این مسئله در کشور ما ریشه فرهنگی دارد و تفکر بر این است که معمولا کسیکه داروی اعصاب و روان مصرف می کند،  انگار برایش یک ننگ محسوب می شود.  و نگاه اطرافیان به او هم چنین نگاهی است. و همین باور باعث شده است که ما از مصرف دارو خودداری کنیم.

آیا مصرف دارو درست است و چه زمانی ما باید از دارو استفاده کنیم؟

ما چیزی به اسم جسم داریم که بدن ماست و نورون های وجودی ماست.برای مثال ما اگر برای زانو دردمان نزد دکتر برویم و دکتر پروتز زانو را به ما توصیه کند،  ما انجام می دهیم.( در پروتز زانو،  مفصل های ما را در می آورند و مفصل های فلزی جایگزین برای ما می گذارند.) اما چه می شود که همین فرد، اگر به درمانگر مراجعه کند و درمانگر بخواهد ایشان را مجاب به مصرف دارو کند،  مقاومت می کند.  بهتر است اینطور به قضیه نگاه کنیم و فرد جسمش رو می پذیره چون فرهنگ پذیرفته،چون جامعه پذیرفته که اگر پا درد دارید،  می توانید بروید و یک پروتز داخل آن بگذارید. و جالب اینجاست بعد از اینکه فرهنگ می پذیرد،  فرد حاضر به این می شود که به جای تحمل درد،  فکر علاج اساسی برای آن باشد و تن به پروتز زانو دهد.

در مقابل دارو درمانی هم یک مقاومت زیادی وجود داره و از آنجاییکه مقاومت توی جسم ماست و بایستی یک چیزهایی روی ذهن و نورون های ذهنی بگذارد و تغییر ایجاد کند، و روی آنها کار کنیم،  بایستی دو قسمت رو در نظر بگیریم.

  1. بعد روانی
  2. بعد جسمانی

معمولا کسانیکه دچار مشکلاتی هستند که اختلال محسوب می شود،  این دو کنار هم قرار می گیرند. مثلا کسیکه اختلال افسردگی دارد یا اختلال اوتیسم دارد یا هر اختلال دیگری، می بینیم که فقط قسمت روان نیست بلکه جسم هم درگیر است. حالا ما هر چقدر بیایم روی روان این فرد کار کنیم یعنی الگوهای فکری، ارزشی و رفتاری این فرد رو تغییر بدیم، اکر در جسم فرد، هورمون ها و مسیر های عصبی خوب کار نکنند، بعد از گذشت زمان،  دوباره به حالت قبل باز می گردد. یعنی هر چقدر درمانگر در اتاق درمان روی چنین فردی کار کند،  دوباره سطح انرژی او پایین می آید. یا سطح اضطراب و هورمون های اضطراب در بدن فرد افرایش پیدا می کند. چون دارد ترشحات انجام می شود و شما نمی توانید به آنها بگویید ترشح نشوند. مثل این است که ما نمی توانیم به خون بگوییم در رگ جاری نباش یا از این رگ نرو.  باید اجازه دهیم پروسه طی شود.

وقتی ما روی روان کار می کنیم و نسبت به جسم بی تفاوت می شویم، بعد از مدتی می گوییم مشاوره ها به درد نمی خورد و یا فقط در اتاق درمان تحت تاثیر قرار می گیریم و بعد همه چیز فراموش می شود. دلیل این مسئله این است که جسم دارد هورمون هایش را ترشح می کند.

آیا مصرف دارو بدون گرفتن درمان و مراجعه به درمانگر اثری دارد؟

بعضی افراد می گویند که ما با دارو حالمان خوب است.  دیکر چه نیازی به مراجعه به درمانگر داریم؟

به این افراد بایستی گفت که شما روی جسم خود کار کرده اید و سطح هورمون ها رو متعادل کردید اما این جسم با باورها،  الگوها و تفکرات قدیمی ای که شما همیشه از آن شیوه، رفتار می کردید. پس نتیجه می گیریم که جسم شما درست شده است اما شیوه ها،  رفتارها و دستورهای شما که درست نشده است و شما دوباره دارید از همان ها استفاده می کنید و بعد از مدتی دوباره به بن بست می خورید. چون مدل های فکری شما،  مدل های رفتاری شما که باعث می شود من نسبت به یک موقعیتی،  رفتارم تغییر کند، عوض نشده است.  پس ما می بینیم که ما هر دو رو لازم و ملزوم یکدیگر می بینیم.

پس نتیجه می گیریم جسم بایستی در کنار روان تغییر کنه و هر کدوم از آنها بخواهد تغییر کند، باز عملکرد ما به طور موقت خوب است و بعد دوباره به شیوه اولیه خود،  بر می گردد. که این بیشتر آسیب زننده است. پس اگر دارید یکی از این ها را انجام می دهید،  حکم یک کار موقت است و بعد از یک مدتی احساس یاس و ناامیدی به سراغ شما می آید و حس می کنید که چیزی کارآمد نیست برای اینکه من حالم بهتر بشود. نه مشاوره،  نه دارو و اگر این باور در شما شکل بگیرد، عملا تبدیل به یک انسان منفعل خواهید شد. و افسردگی به سراغ شما می آید و در اینصورت،  توان بلند شدن و تغییر ایجاد کردن رو نخواهید داشت و مجبورید منتظر بمانید که روز به روز این زندکی تمام شود

5/5 - (1 امتیاز)
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.