عاشق شدن

0
مطالب مرتبط

دلبستگی

تمام ناکامی‌ها و سرخوردگی‌های یک فرد میتواند با عاشق شدن فراموش شود. میتواند عشق مرهم باشد و آغوش امنیت. عاشق شدن، اتفاق مبارکی‌ست. اما شاید این اتفاق تمام ماجرا نباشد. ما عشق‌های زیادی را دیده‌ایم که همچون مرهمی موقت، برای مدتی دردهای قدیمی‌مان را خاموش کرده اند اما نتوانسته‌اند تنهایی ما را پُر کنند. به راستی آیا عاشق شدن از رنجِ تنهایی درونی‌مان کم میکند یا چون ما را اسیرِ درد دیگری میکند رنجِ تنهایی دیده نمیشود؟
گاهی به این فکر میکنم اگر عاشق شدن میتوانست تنهایی را کم کند پس چرا دنیا پُر است از این همه عاشقِ تنها؟
عشق اگر درمانِ کاملی بود بر دردهای درونی بشر، میبایست دوام میآورد و میماند اما همچون دوایی موقت است بر زخم‌ها و ما هم مبتلایان به شروعِ عشق. ما خوب شروع میکنیم اما خوب صمیمی نمیشویم.
ما همچون معتادانی شده‌ایم که فقط بخشِ زیبای عشق را تجربه میکنیم و چون مهارت صمیمی شدن را نداریم، از جایی به بعد فرار میکنیم.
فراری دوباره با عشقی دوباره.
همیشه هم فرار که با عشقی جدید نیست، گاهی فرار با منتظر ماندن در عشقی قدیمی است.
پولشری، داستانِ آشنایِ عشق و توقف درد است. و چقدر این توقف کوتاه است. کمتر از چند دقیقه، با مرور عاشق بودنش درد‌هایش کمتر میشوند اما امان از وقتی که توقف ها زیاد شود و فاصله‌ی توقف‌ها کم و کمتر شود. آن وقت است که ما زمان را گم میکنیم و نمیدانیم الان کجای درد ایستاده‌ایم؟ آیا باید خداحافظی کنیم و با واقعیت رو به رو شویم و یا باید همچنان منتظر بمانیم و عشق را مرور کنیم؟
عاشق شدن اشتباه نیست اما اصرار برای عاشق ماندن وقتی دیگر شواهدی از صمیمیت وجود ندارد، اشتباهی خود خواسته است. در اولی هیچ چیز دست ما نیست و در دومی انتخاب با ماست.
بازیِ الهام‌بخشِ «الهام» نه تنها عمیقا ما را به تنهایی درونی بسیاری از رابطه های عاشقانه میبرد بلکه ما را دعوت به دیدنِ بغض‌ها و ناکامی‌هایی میکند که شاید سالها سرکوبشان کرده ایم.
شاید هنر، همان درمانِ قابل اعتماد و قدیمی‌ای ست که گاهی باید به خودمان یادآوری‌اش کنیم.
اگر دلتان درمان خواست، سری به دختری در کافه پولشری بزنید.

5/5 - (1 امتیاز)
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.